شنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۴

ما ايرانی ها

ما ايرانی ها ؛ مردمی هستيم که شديدا دچار توهم هستيم . و اين توهم - متاسفانه - در همه عرصه های زندگی ما ؛ از عرصه های سياسی و اجتماعی بگير تا قلمروی فرهنگی و تاريخی مان ؛ سايه گسترده است
دچار توهم هستيم چرا که خيال می کنيم بهترين ؛ با سواد ترين ؛ صبور ترين ؛ آگاه ترين ؛ ريشه دار ترين ؛ تحصيلکرده ترين ؛ داناترين ؛ با صفا ترين ؛ و مهربان ترين مردم دنياييم
دچار توهميم چرا که خيال می کنيم گذشته های بسيار پر افتخاری داشته ايم در حاليکه اگر تاريخ ميهن ما را بدرستی خوانده باشيم - که نخوانده ايم - به وضوح می بينيم که جای چندان افتخاری هم نيست
تاريخ ميهن ما را با خون و مرگ نوشته اند ؛ و اگر لحظه ای از توهم بيرون بياييم و نگاهی مو شکافانه به تاريخ مان بيندازيم ؛ خواهيم ديد که در سطر سطر آن ؛ خون و بيداد و نامردمی موج ميزند

از چه کسی برايتان سخن بگويم ؟؟
از انوشيروان عادلش !! که بنا به نوشته منابع تاريخی ؛ هشتاد هزار مزدکی را در يک روز قتل عام کرد ؟؟ اما براستی جرم مزدک چه بود ؟ نويسنده " زين الاخبار " ميگويد : مزدک ميگفت : خدای عز و جل ؛ روزی خلق اندر اين زمين نهاده است وبخشش پديد بکرده است ؛ از توانگران ببايد ستد و به درويشان ببايد داد تا همه راست گردند
از بابک خرم دين بگويم که علم طغيان عليه تازيان اشغالگر بر افراشت و سرانجام با خدعه و نيرنگ يک ايرانی - افشين - به چنگ خليفه خونخوار اسلامی افتاد و جنبش خرمدينان در دريايی از خون ايرانيان غرقه شد ؟؟
از سلطان محمود غزنوی اش بگويم که " انگشت در جهان کرده بود و قرمطی ميجست و اگر در مذهب کسی مشکوک شدی ؛ اگر بو حنيفه به علم بودی ؛ به دار کشيدی ؟؟و به قول فرخی سيستانی : آن سال خوش نخسبد و از عمر نشمرد کز جمع کافران نکند صد هزار کم
از شاه عباس کبيرش ! بگويم که انديشمندان و خرد ورزان ميهن مان را از بار شمشير آبدار سبکبار ميکرد و خود را " کلب آستان علی " ميدانست ؟؟؟
از نادر شاهش ؟؟ که هفتاد من چشم از مردم شيروان - يعنی مردمی که توانايی پرداخت ماليات نداشتند - بيرون آورد و در يزد و کرمان و خوارزم و خوی و سلماس وفارس ؛ از سر های بيگناهان و فقيران کله منار ساخت ؟؟
از پدر کشی ها و برادر کشی ها و فرزند کشی های شاهان و اميران و حاکمان و سلاطين و قدرتمداران و مسند نشينان ؟؟؟
ما ايرانی ها ؛ از زن و مرد و پير و جوان و درس خوانده و درس نخوانده مان ؛ دچار توهم هستيم و چون دچار توهم هستيم ؛ از باز خوانی و نقد تاريخ مان نه تنها پرهيز می کنيم بلکه از آن هراس داريم
ما ايرانی ها ؛ چون دچار توهم هستيم ؛ هيچگونه نقدی را تاب نمی آوريم و نقد را با دشنام پاسخ ميگوييم
ما خيال می کنيم فرهنگ مان پر بار ترين فرهنگ جهان ؛ دين مان بهترين دين گيتی ؛ کشور مان زيبا ترين کشور دنيا ؛ فرزندان مان زيبا ترين و سر براه ترين فرزندان عالم ؛ و خودمان بهترين پديده های خلقت هستيم
اين توهم که ريشه در هستی چند هزار ساله مان دارد ؛ متاسفانه ؛ در ميان رهبران مان ؛ در ميان برگزيدگان مان ؛ در ميان شاهان و اميران و حاکمان و مسند نشينان مان ؛ همواره ؛ بيش از مردم عادی نمود داشته است
وقتيکه آقای شاهنشاه آريامهر ؛ سفری به شمال و جنوب و شرق و غرب ايران ميکردند و ميديدند صد ها هزار نفر به پيشواز ايشان آمده اند ؛ و برای دست بوسی و پای بوسی شان از سر و کول هم بالا ميروند ؛ و ميليونها نفر جان نثار و غلام و چاکر و بنده درگاه دارند ؛ هيچگاه به خيال شان هم نمی رسيد که به فکر موريانه هايی باشند که پايه های سلطنت شان را آهسته آهسته می جويدند و می خوردند ؛ و چون دچار توهم بودند ؛ ميهن و ملت ما را به ورطه هولناکی کشاندند که نسل ها بايد تاوان آن توهم کذايی را بپردازند
وقتيکه آقای علی خامنه ای ؛ به مشهد و قم و اصفهان و تبريز و اراک ميروند ؛ و صد ها هزار نفر الله اکبر گويان و مرگ بر ضد ولايت فقيه خوانان به استقبال ايشان ميآيند ؛ و برای دست بوسی ايشان و گرفتن غرفه ای در بهشت ؛ سر از دستار نمی شناسند ؛ ايشان حق دارند دچار توهم بشوند و ملت ايران را همچون غلامانی ببينند که حاضرند برای بقای حکومت ايشان ؛ سر و جان و هستی خود را فدا کنند
وقتيکه مردی بنام احمدی نژاد ؛ سيل خلايقی را می بيند که برای او صلوات ميفرستند و دعا ميکنند و بر سر و مغز خود ميکوبند ؛ چرا نبايد دچار توهم بشود و ميهن ما را به پرتگاه جنگ و نابودی و مصيبت و ويرانی نکشاند ؟؟؟
ما ملت شگفت انگيزی هستيم و هيچ چيز شگفت انگيز تر از اين نيست که همواره در گرداب بلا و مصيبت و محنت غرقه ايم ؛ اما اين توهم لعنتی دست از سرمان بر نميدارد

۵ نظر:

Sepideh گفت...

shadidan bahat movafegham ke ma mardomi hastim dochare tavahhome khodbartarbini!vali dar morede tarikho gozashteye iran ba to ham nazar nistam!khoonrizi o jang bakhshi az tarikhe har keshvare vali dar inke iran keshvare rishehdar o dar zaman khodesh motomaddeni boode shakki nist!man fekr mikonam moshkele ma ine ke hanooz dar irane 3000sal pish moondim va az vagheeyat farar mikonim va nemikhaym negahi be emrooze iran biyandazim!Iran e bastan emrooz kojast?

SANAZ گفت...

shahram jan ..
matlabet jaleb bod..vaghean ma iraniha kheyli maghror va khodbin hastim,haminam baese aghab mondegimoon shode.

امیر فرشاد ابراهیمی گفت...

آره عزیزم حق به جا نب شماست ملتی هستیم که بدون فکر فقط اخوش وار راه می افتیم

Nooshin گفت...

همه گفته هات صحیح بود.ولی غرور ملی در وضعیت فعلی فرهنگی و اجتماعی ما بعنوان عامل تعیین کننده مطرح نیست.چیزی که ریشه دارتر از غرور بیجاست اینست که مفهوم تربیت بین مردم ما هنوز جایگاه اساسی خودش رو پیدا نکرده. بین مردم ما تربیت شدن با ادب شدن یکی است و بچه های ما ادب یاد میگیرند بجای تربیت شدن.بجای اینکه یاد بگیرند آرام باشند،به خشمشان غلبه کنند،بهترین راه را برای حل مشکلاتشان پیدا کنند،در تصمیم گیریهایشان مستقل یاشند و احساس مسئولیت را تمرین کنند و هزار تا نکته باریکتر از مو، فقط یاد میگیرند که پاتو جلوی بزرگتر دراز نکن.هرچی بزرگترت گفت بگو چشم.اگه کسی تو رو زد تو هم بزنش...و نکات اولیه تربیتی که نیمی از تربیت صحیح یک انسان را هم که برای رویارویی با مشکلات آینده اش و مسایل اطرافش لازم داره به اون نمیده.سر خورده میشیم از اینکه نمیتونیم تو اجتماعمون دموکراسی ایجاد کنیم و حال اینکه دموکراسی رو در خونواده یاد نگرفتیم.از همکارمون،رئیسمون و رئیس جمهورمون انتظار احساس مسئولیت بیشتری داریم در حالیکه هیچکدوم از اونا احساس مسئولیت رو از از ۲ سالگی تجربه نکرده اند.و حالا بیا بچه اروپایی رو ببین که در ۷ سالگی کلاس سومه و مسئول دهها کار در خونه و مدرسه است و حتی در مورد مصرف داروهای والدینش هم احساس مسئولیت میکنه.از ۱۷ سالگی کار میکنه چون اصول کارو به خوبی میدونه.منظم، وقت شناس،آرام و دقیقه...
ما هرکدام میتونیم شاعر،نویسنده،مخترع و ورزشکار ممتازی باشیم ولی نه یک سیاستمدار خوب!دیپلماسی نداریم، هیچوقت توان اداره صحیح یه گروه کوچک یا یه اجتماع بزرگ رو نداریم.درون ما پر از تناقضات و آشوبها و پرخاشهایی هست که از خانواده و مدرسه با خودمون کشوندیم و آوردیم.حالا بیا و تو یه فرهنگ دینمدار و فقیر هم باش...موفق باشی

نشئشم گفت...

در باره مقاله ای که نوشتی باهات هم عقیده هستم البته در مورد توهم ولی در رابطه با تاریخ ایران خیلی خیلی اشتباه میکنی